

پیچیده طوفان در وجودم
.
شد پاره از هم تاروپودم
.
درلحظه های واپسین پیک اجل امد مرا
.
افتادمو ازپا نشستم
.
بیدادطوفان انجنان برسنگ ساحل زد مرا
.
چون شیشه ای در هم شکستم
.
گفتم به خود ای موج سرگردان که اخر
.
بنگر به خود چه بودی واکنون چه هستی
.
حاصل چه بو از ان غرور بی دلیلت
.
اخر به دست سخره ساحل شکستی
.
"بانو مهستی"
غرورم منو شکست................ما را در سایت غرورم منو شکست............. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108