نا خواسته یه چیزی یادم اورد...
که باعث شد یکم دلم بگیره نخیلی فقط یکم...
میدونین از خدا که چیزی پنهون ندارم شمام که دوستامین...
من چند سال پیش یه اشتباهی کردم تکیه گاه کسی شدم ...
که نباید می شدم...
یجوری که وقتی به کمک من شد این چیزی که الان هست...
الان رسیده به اوج...
خدارو شکر...
اما یادش رفته کی بوده وکی کمکش کرده که الان اون بالاها سیر میکنه...

دقیا یادم نمیاد کی ولی میدونم خیلی وقته که رفته...
از اون موقع این جمله بانو هایده شده کلام همیشگی من...:
"خوردم قسم تا بعد از این با چشم باز عاشق شوم..."

یه روزی / یه جایی / بازم به هم میرسیم...
اونروز تورو نمی دونم...؟
ولی من می خندم...
یکی روز یه آدمی بهم گفت:
"تا میگذرد خیالی نی!!"
پس بی خیال گذشته">گذشته...
آینده هم یه رازه...
حالا رو حال کن که تو دستته...
غرورم منو شکست................ما را در سایت غرورم منو شکست............. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143